دسته: غزل
-
۳۳۳. خطا کردی به قول دشمنان گوش
غزل 333 خطا کردی به قول دشمنان گوش که عهد دوستان کردی فراموش که گفت آن روی شهرآرای بنمای دگربارش که بنمودی فراپوش دل سنگینت آگاهی ندارد که من چون دیگ رویین میزنم جوش نمیبینم خلاص از دست فکرت مگر کافتاده باشم مست و مدهوش به ظاهر پند مردم مینیوشم نهانم…
-
۳۳۲. هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش
غزل 332 هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش هر که از یار تحمل نکند یار مگویش وان که در عشق ملامت نکشد…
-
۳۳۱. هر که هست التفات بر جانش
غزل 331 هر که هست التفات بر جانش گو مزن لاف مهر جانانش درد من بر من از طبیب من است از که جویم دوا و درمانش آن که سر در کمند وی دارد نتوان رفت جز به فرمانش چه کند بنده حقیر فقیر که نباشد به امر سلطانش ناگزیر است…