دسته: بوستان
-
گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسان
گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسان ببین تا یک انگشت از چند بند به صنع الهی به هم درفگند پس آشفتگی باشد و ابلهی که انگشت بر حرف صنعش نهی تأمل کن از بهر رفتار مرد که چند استخوان پی زد و وصل کرد که بی گردش کعب و زانو و…
-
حکایت
حکایت در این شهرباری به سمعم رسید که بازارگانی غلامی خرید شبانگه مگر دست بردش به سیب ببر درکشیدش به ناز و عتیب پری چهره هرچ اوفتادش به دست ز رخت و اوانیش در سر شکست نه هرجا که بینی خطی دل فریب توانی طمع کردنش در کتیب گوا کرد بر خود خدای و رسول…
-
حکایت
حکایت جوانی سر از رأی مادر بتافت دل دردمندش به آذر بتافت چو بیچاره شد پیشش آورد مهد که ای سست مهر فراموش عهد نه در مهد نیروی حالت نبود مگس راندن از خود مجالت نبود؟ تو آنی کزان یک مگس رنجهای که امروز سالار و سرپنجهای به حالی شوی باز در قعر گور که…