دسته: بوستان
-
گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی
گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی نداند کسی قدر روز خوشی مگر روزی افتد به سختی کشی زمستان درویش در تنگ سال چه سهل است پیش خداوند مال سلیمی که یک چند نالان نخفت خداوند را شکر صحت نگفت چو مردانهرو باشی و تیز پای به شکرانه باکند پایان بپای…
-
گفتار اندر گزاردن شکر نعمتها
گفتار اندر گزاردن شکر نعمتها شب از بهر آسایش تست و روز مه روشن و مهر گیتی فروز اگر باد و برف است و باران و میغ وگر رعد چوگان زند، برق تیغ همه کارداران فرمانبرند که تخم تو در خاک میپرورند اگر تشنه مانی ز سختی مجوش که سقای ابر آبت آرد به دوش…
-
حکایت اندر معنی شکر منعم
حکایت اندر معنی شکر منعم ملک زادهای ز اسب ادهم فتاد به گردن درش مهره برهم فتاد چو پیلش فرو رفت گردن به تن نگشتی سرش تا نگشتی بدن پزشکان بماندند حیران در این مگر فیلسوفی ز یونان زمین سرش باز پیچید و رگ راست شد وگر وی نبودی ز من خواست شد…