دسته: باب هشتم در شکر بر عافیت
-
نظر در اسباب وجود عالم
نظر در اسباب وجود عالم نهادهست باری شفا در عسل نه چندان که زور آورد با اجل عسل خوش کند زندگان را مزاج ولی درد مردن ندارد علاج رمق ماندهای را که جان از بدن برآمد، چه سود انگبین در دهن؟ یکی گرز پولاد بر مغز خورد کسی گفت صندل بمالش به درد ز پیش…
-
حکایت
حکایت فقیهی بر افتاده مستی گذشت به مستوری خویش مغرور گشت ز نخوت بر او التفاتی نکرد جوان سر برآورد کای پیرمرد تکبر مکن چون به نعمت دری که محرومی آید ز مستکبری یکی را که در بند بینی مخند مبادا که ناگه درافتی به بند نه آخر در امکان تقدیر هست که فردا چو…
-
حکایت
حکایت ز ره باز پس ماندهای میگریست که مسکین تر از من در این دشت کیست؟ جهاندیدهای گفتش ای هوشیار اگر مردی این یک سخن گوش دار برو شکر کن چون به خر برنهای که آخر بنی آدمی، خر نهای