دسته: باب اول در عدل و تدبیر و رای
-
سر آغاز (آغاز باب اول)
سر آغاز (آغاز باب اول) شنیدم که در وقت نزع روان به هرمز چنین گفت نوشیروان که خاطر نگهدار درویش باش نه در بند آسایش خویش باش نیاساید اندر دیار تو کس چو آسایش خویش جویی و بس نیاید به نزدیک دانا پسند شبان خفته و گرگ در گوسفند برو پاس درویش محتاج دار که…
-
حکایت ابراهیم علیهالسلام
حکایت ابراهیم علیهالسلام شنیدم که یک هفته ابنالسبیل نیامد به مهمان سرای خلیل ز فرخنده خویی نخوردی بگاه مگر بینوایی در آید ز راه برون رفت و هر جانبی بنگرید بر اطراف وادی نگه کرد و دید به تنها یکی در بیایان چو بید سر و مویش از برف پیری سپید به دلداریش مرحبایی بگفت…
-
گفتار اندر نواخت ضعیفان
گفتار اندر نواخت ضعیفان پدرمرده را سایه بر سر فکن غبارش بیفشان و خارش بکن ندانی چه بودش فرو مانده سخت؟ بود تازه بی بیخ هرگز درخت؟ چو بینی یتیمی سر افگنده پیش مده بوسه بر روی فرزند خویش یتیم ار بگرید که نازش خرد؟ وگر خشم گیرد که بارش برد؟ الا تا نگرید که…