دسته: باب اول در عدل و تدبیر و رای
-
گفتار اندر پوشیدن راز خویش (پایان باب اول)
گفتار اندر پوشیدن راز خویش (پایان باب اول) به تدبیر جنگ بد اندیش کوش مصالح بیندیش و نیت بپوش منه در میان راز با هر کسی که جاسوس همکاسه دیدم بسی سکندر که با شرقیان حرب داشت درخیمه گویند در غرب داشت چو بهمن به زاولستان خواست شد چپ آوازه افگند و از راست شد…
-
گفتار اندر بیوفائی دنیا
گفتار اندر بیوفائی دنیا جهان ای پسر ملک جاوید نیست ز دنیا وفاداری امید نیست نه بر باد رفتی سحرگاه و شام سریر سلیمان علیهالسلام؟ به آخر ندیدی که بر باد رفت؟ خنک آن که با دانش و داد رفت کسی زین میان گوی دولت ربود که در بند آسایش خلق بود بکار…
-
حکایت در این معنی
حکایت در این معنی یکی را حکایت کنند از ملوک که بیماری رشته کردش چو دوک چنانش در انداخت ضعف حسد که میبرد بر زیردستان حسد که شاه ارچه بر عرصه نام آورست چو ضعف آمد از بیدقی کمترست ندیمی زمین ملک بوسه داد که ملک خداوند جاوید باد در این شهر مردی…