دسته: شعرا
-
مایه رفعت
مایه رفعت اگر ز هر خس و خاری فراکشی دامن بهار عیش ترا آفت خزان نرسد شکوه گنبد نیلوفری از آن سبب است که دست خلق به دامان آسمان نرسد
-
کالای بی بها
کالای بی بها سراینده ای پیش داننده ای فغان کرد از جور خونخواره دزد که از نظرم ونثرم دو گنجینه بود ربود از سرایم ستمکاره دزد بنالید مسکین : که بیچاره من بخندید دانا : که بیچاره دزد
-
شاخک شمعدانی
شاخک شمعدانی تو ای بی بها شاخک شمعدانی که بر زلف معشوق من جا گرفتی عجب دارم از کوکب طالع تو که بر فرق خورشید ماوا گرفتی قدم از بساط گلستان کشیدی مکان بر فراز ثریا گرفتی فلک ساخت پیرایهٔ زلف حورت دل خود چو از خاکیان واگرفتی مگر طایر بوستان بهشتی؟ که جا بر…