دسته: شعرا
-
۱۷۰. غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد
غزل 170 غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد مرا گر دوستی با او به دوزخ میبرد شاید به نقد اندر بهشتست آن که یاری مهربان دارد کسی را کاختیاری هست و محبوبی و مشروبی مراد از بخت و حظ از عمر…
-
۱۶۹. تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد
غزل 169 تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد تو را که هر چه مرادست میرود از پیش ز بی مرادی امثال ما چه غم دارد تو پادشاهی گر چشم پاسبان همه شب به خواب درنرود پادشا چه غم دارد خطاست این که…
-
۱۶۸. کس این کند که دل از یار خویش بردارد
غزل 168 کس این کند که دل از یار خویش بردارد مگر کسی که دل از سنگ سختتر دارد که گفت من خبری دارم از حقیقت عشق دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد که از صفای درون با یکی نظر دارد هلاک ما…