دسته: شعرا
-
۳۰
۳۰ نوروز را سرشتنِ گِلهایِ چون طلا بایرام اوْلوب ، قیزیل پالچیق اَزَللر با نقش آن طلا در و دیوار در جلا ناققیش ووروب ، اوتاقلارى بَزَللر هر چیدنى به تاقچه ها دور از او بلا طاخچالارا دوْزمه لرى دوْزللر رنگ حنا و فَنْدُقة دست دختران قیز-گلینین فندقچاسى ، حناسى دلها ربوده از همه کس…
-
۳۱
31 با پیک بادکوبه رسد نامه و خبر باکى چى نین سؤزى ، سوْوى ، کاغیذى زایند گاوها و پر از شیر ، بام و در اینکلرین بولاماسى ، آغوزى آجیلِ چارشنبه ز هر گونه خشک و تر چرشنبه نین گیردکانى ، مویزى آتش کنند روشن و من شرح داستان قیزلار دییه ر : »…
-
سر آغاز (آغاز باب دوم)
سر آغاز (آغاز باب دوم) اگر هوشمندی به معنی گرای که معنی بماند ز صورت بجای که را دانش وجود و تقوی نبود به صورت درش هیچ معنی نبود کسی خسبد آسوده در زیر گل که خسبند از او مردم آسوده دل غم خویش در زندگی خور که خویش به مرده نپردازد از حرص خویش…