دسته: شعرا
-
سر آغاز (آغاز باب ششم)
سر آغاز (آغاز باب ششم) خدا را ندانست و طاعت نکرد که بر بخت و روزی قناعت نکرد قناعت توانگر کند مرد را خبر کن حریص جهانگرد را سکونی بدست آور ای بی ثبات که بر سنگ گردان نروید نبات مپرور تن ار مرد رای و هشی که او را چو میپروری میکشی خردمند…
-
آرزوها
آرزوها در دلم بود که آدم شوم؛ امّا نشدم بیخبر از همه عالم شوم؛ امّا نشدم بر درِ پیرِ خرابات نهم روی نیاز تا به این طایفه محرم شوم؛ امّا نشدم هجرت از خویش کنم، خانه به محبوب دهم تا به اسماء معلّم شوم؛ امّا نشدم از کف دوست بنوشم…
-
سر آغاز (آغاز باب پنجم)
سر آغاز (آغاز باب پنجم) شبی زیت فکرت همی سوختم چراغ بلاغت می افروختم پراگنده گویی حدیثم شنید جز احسنت گفتن طریقی ندید هم از خبث نوعی در آن درج کرد که ناچار فریاد خیزد ز درد که فکرش بلیغ است و رایش بلند در این شیوهٔ زهد و طامات و پند نه در…