دسته: باب پنجم در رضا
-
سر آغاز (آغاز باب پنجم)
سر آغاز (آغاز باب پنجم) شبی زیت فکرت همی سوختم چراغ بلاغت می افروختم پراگنده گویی حدیثم شنید جز احسنت گفتن طریقی ندید هم از خبث نوعی در آن درج کرد که ناچار فریاد خیزد ز درد که فکرش بلیغ است و رایش بلند در این شیوهٔ زهد و طامات و پند نه در…
-
حکایت
حکایت (پایان باب پنجم) سیهکاری از نردبانی فتاد شنیدم که هم در نفس جان بداد پسر چند روزی گرستن گرفت دگر با حریفان نشستن گرفت به خواب اندرش دید و پرسید حال که چون رستی از حشر و نشر و سال؟ بگفت ای پسر قصه بر من مخوان به دوزخ در افتادم از نردبان نکو…
-
حکایت
حکایت شنیدم که نابالغی روزه داشت به صد محنت آورد روزی به چاشت به کتابش آن روز سائق نبرد بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد پدر دیده بوسید و مادر سرش فشاندند بادام و زر بر سرش چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز فتاد اندر او ز آتش معده سوز بدل گفت اگر…