دسته: شعرا
-
۲۹۶. دولت جان پرورست صحبت آمیزگار
غزل 296 دولت جان پرورست صحبت آمیزگار خلوت بی مدعی سفره بی انتظار آخر عهد شبست اول صبح ای ندیم صبح دوم بایدت سر ز گریبان برآر دور نباشد که خلق روز تصور کنند گر بنمایی به شب طلعت خورشیدوار مشعلهای برفروز مشغلهای پیش گیر تا ببرم از سرم زحمت خواب و…
-
۲۹۵. خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار
غزل 295 خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار چون نتواند کشید دست در آغوش یار گر دگری را شکیب هست ز دیدار دوست من نتوانم گرفت بر سر آتش قرار آتش آه است و دود میرودش تا به سقف چشمه چشمست و موج میزندش بر کنار گر تو ز ما…
-
۲۹۴. آمد گه آن که بوی گلزار
غزل 294 آمد گه آن که بوی گلزار منسوخ کند گلاب عطار خواب از سر خفتگان به دربرد بیداری بلبلان اسحار ما کلبه زهد برگرفتیم سجاده که میبرد به خمار یک رنگ شویم تا نباشد این خرقه سترپوش زنار برخیز که چشمهای مستت خفتست و هزار فتنه بیدار وقتی صنمی…