دسته: شعرا
-
۲۹۹. ای صبر پای دار که پیمان شکست یار
غزل 299 ای صبر پای دار که پیمان شکست یار کارم ز دست رفت و نیامد به دست یار برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم یا رب ز من چه خاست که بی من نشست یار در عشق یار نیست مرا صبر و سیم و زر لیک آب چشم و…
-
۲۹۸. شرط است جفا کشیدن از یار
غزل 298 شرط است جفا کشیدن از یار خمر است و خمار و گلبن و خار من معتقدم که هر چه گویی شیرین بود از لب شکربار پیش دگری نمیتوان رفت از تو به تو آمدم به زنهار عیبت نکنم اگر بخندی بر من چو بگریم از غمت زار شک نیست…
-
۲۹۷. زنده کدام است بر هوشیار
غزل 297 زنده کدام است بر هوشیار آن که بمیرد به سر کوی یار عاشق دیوانه سرمست را پند خردمند نیاید به کار سر که به کشتن بنهی پیش دوست به که به گشتن بنهی در دیار ای که دلم بردی و جان سوختی در سر سودای تو شد روزگار شربت…