دسته: شعرا
-
۳۱۴. مبارکتر شب و خرمترین روز
غزل 314 مبارکتر شب و خرمترین روز به استقبالم آمد بخت پیروز دهلزن گو دو نوبت زن بشارت که دوشم قدر بود امروز نوروز مهست این یا ملک یا آدمیزاد پری یا آفتاب عالم افروز ندانستی که ضدان در کمینند نکو کردی علی رغم بدآموز مرا با دوست ای دشمن وصالست…
-
۳۱۳. برآمد باد صبح و بوی نوروز
غزل 313 برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز چو آتش در درخت افکند گلنار دگر منقل منه آتش میفروز چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست حسد گو دشمنان را دیده بردوز…
-
۳۱۲. بزرگ دولت آن کز درش تو آیی باز
غزل 312 بزرگ دولت آن کز درش تو آیی باز بیا بیا که به خیر آمدی کجایی باز رخی کز او متصور نمیشود آرام چرا نمودی و دیگر نمینمایی باز در دو لختی چشمان شوخ دلبندت چه کردهام که به رویم نمیگشایی باز اگر تو را سر ما هست یا غم ما…