دسته: سعدی
-
۱۸۹. آه اگر دست دل من به تمنا نرسد
غزل 189 آه اگر دست دل من به تمنا نرسد یا دل از چنبر عشق تو به من وانرسد غم هجران به سویتتر از این قسمت کن کاین همه درد به جان من تنها نرسد سروبالای منا گر به چمن برگذری سرو بالای تو را سرو به بالا نرسد چون تویی…
-
۱۸۸. به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد
غزل 188 به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد نچمی که شاخ طوبی به ستیزه برنریزد هوس تو هیچ طبعی نپزد که سر نبازد ز پی تو هیچ مرغی نپرد که پر نریزد دلم از غمت زمانی نتواند ار ننالد مژه یک دم آب حسرت نشکیبد ار نریزد که نه من…
-
۱۸۷. هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
غزل 187 هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد آن کس که دلی دارد آراسته معنی گر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزد گر سیل عقاب آید شوریده نیندیشد ور تیر بلا بارد دیوانه نپرهیزد آخر نه منم تنها در بادیه سودا…