دسته: سعدی
-
صفت جمعیت اوقات درویشان راضی
صفت جمعیت اوقات درویشان راضی مگو جاهی از سلطنت بیش نیست که ایمنتر از ملک درویش نیست سبکبار مردم سبکتر روند حق این است و صاحبدلان بشنوند تهیدست تشویش نانی خورد جهانبان بقدر جهانی خورد گدا را چو حاصل شود نان شام چنان خوش بخسبد که سلطان شام غم و شادمانی بسر میرود به مرگ…
-
حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشان
حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشان شنیدم که در مرزی از باختر برادر دو بودند از یک پدر سپهدار و گردن کش و پیلتن نکو روی و دانا و شمشیرزن پدر هر دو را سهمگن مرد یافت طلبکار جولان و ناورد یافت برفت آن زمین را دو قسمت نهاد به هر یک پسر،…
-
اندر معنی عدل و ظلم و ثمرهٔ آن
اندر معنی عدل و ظلم و ثمرهٔ آن خبرداری از خسروان عجم که کردند بر زیردستان ستم؟ نه آن شوکت و پادشایی بماند نه آن ظلم بر روستایی بماند خطابین که بر دست ظالم برفت جهان ماند و او با مظالم برفت خنک روز محشر تن دادگر که در سایهٔ عرش دارد مقر به قومی…