دسته: سعدی
-
حکایت قزل ارسلان با دانشمند
حکایت قزل ارسلان با دانشمند قزل ارسلان قلعهای سخت داشت که گردن به الوند بر میفراشت نه اندیشه از کس نه حاجت به هیچ چو زلف عروسان رهش پیچ پیچ چنان نادر افتاده در روضهای که بر لاجوردین طبق بیضهای شنیدم که مردی مبارک حضور به نزدیک شاه آمد از راه دور حقایق شناسی، جهاندیدهای…
-
در تغیر روزگار و انتقال مملکت
در تغیر روزگار و انتقال مملکت شنیدم که در مصر میری اجل سپه تاخت بر روزگارش اجل جمالش برفت از رخ دل فروز چو خور زرد شد بس نماند ز روز گزیدند فرزانگان دست فوت که در طب ندیدند داروی موت همه تخت و ملکی پذیرد زوال بجز ملک فرمانده لایزال چو نزدیک…
-
گفتار اندر بیوفائی دنیا
گفتار اندر بیوفائی دنیا جهان ای پسر ملک جاوید نیست ز دنیا وفاداری امید نیست نه بر باد رفتی سحرگاه و شام سریر سلیمان علیهالسلام؟ به آخر ندیدی که بر باد رفت؟ خنک آن که با دانش و داد رفت کسی زین میان گوی دولت ربود که در بند آسایش خلق بود بکار…