نویسنده: حامد امجدیان
-
یکی را از بزرگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت
یکی را از بزرگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقتِ ضبطِ آن نداشت و بی اختیار از او صادر شد. گفت ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بَزَهی بر من ننوشتند و راحتی به وجودِ من رسید. شما هم به کَرَم معذور دارید. شکم زندانِ باد است ای خردمند…
-
فقیهی پدر را گفت
فقیهی پدر را گفت: هیچ از این سخنانِ رنگینِ دلاویزِ متکلّمان در من اثر نمیکند، به حکمِ آن که نمیبینم مر ایشان را فعلی موافقِ گفتار. ترکِ دنیا به مردم آموزند خویشتن سیم و غَلّه اندوزند عالِمی را که گفت باشد و بس هر چه گوید نگیرد اندر کس عالم آن کس بود که…
-
پیادهای سر و پا برهنه
پیادهای سر و پا برهنه با کاروانِ حجاز از کوفه به در آمد و همراهِ ما شد و معلومی نداشت؛ خرامان همیرفت و میگفت: «نه به اَسْتَر بَر، سوارم نه چو اشتر زیر بارم نه خداوندِ رعیّت نه غلامِ شهریارم غمِ موجود و پریشانیِ مَعدوم ندارم نفسی میزنم آسوده و عمری میگذارم» اشتر سواری…