نویسنده: حامد امجدیان
-
بخشایِشِ الهی گمشدهای را در مَناهی
بخشایِشِ الهی گمشدهای را در مَناهی، چراغِ توفیق فرا راه داشت تا به حلقهٔ اهلِ تحقیق در آمد. به یُمنِ قدمِ درویشان و صدقِ نَفَسِ ایشان ذَمایمِ اخلاقش به حَماید مبدّل گشت. دست از هوا و هوس کوتاه کرده و زبانِ طاعنان در حقِ او همچنان دراز، که بر قاعدهٔ اوّل است و زهد…
-
یکی را از مشایخ شام پرسیدند
یکی را از مشایخ شام پرسیدند از حقیقتِ تصوّف؛ گفت: پیش از این طایفهای در جهان بودند بهصورت پریشان و بهمعنی جمع، اکنون جماعتی هستند بهصورت جمع و بهمعنی پریشان. چو هر ساعت از تو به جایی رود دل به تنهایی اندر، صفایی نبینی ورت جاه و مال است و زَرع و تجارت چو…
-
زاهدی مهمان پادشاهی بود
زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند، کمتر از آن خورد که ارادتِ او بود و چون به نماز برخاستند، بیش از آن کرد که عادت او، تا ظنِّ صَلاحیت در حق او زیادت کنند. ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی کاین ره که تو میروی به ترکستان است چون به مُقام خویش…