۲۹۹. ای صبر پای دار که پیمان شکست یار

غزل 299

ای صبر پای دار که پیمان شکست یار

کارم ز دست رفت و نیامد به دست یار

 

برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم

یا رب ز من چه خاست که بی من نشست یار

 

در عشق یار نیست مرا صبر و سیم و زر

لیک آب چشم و آتش دل هر دو هست یار

 

چون قامتم کمان صفت از غم خمیده دید

چون تیر ناگهان ز کنارم بجست یار

 

سعدی به بندگیش کمر بسته‌ای ولیک

منت منه که طرفی از این برنبست یار

 

اکنون که بی‌وفایی یارت درست شد

در دل شکن امید که پیمان شکست یار


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *