
خلاف راه صواب است و عکس رای اولوالالباب، دارو به گمان خوردن و راه نادیده بی کاروان رفتن.
امام مرشد محمد غزالی را رحمة الله علیه پرسیدند: چگونه رسیدی بدین منزلت در علوم؟
گفت: بدان که هر چه ندانستم از پرسیدن آن ننگ نداشتم.
امید عافیت آن گه بود موافق عقل
که نبض را به طبیعتشناس بنمایی
بپرس هر چه ندانی که ذل پرسیدن
دلیل راه تو باشد به عز دانایی
بازنویسی حکایت سعدی (اهمیت پرسش و دانشاندوزی) به زبان ساده و امروزی
سعدی در این حکایت، به یکی از مهمترین اصول علمآموزی و زندگی عاقلانه اشاره میکند. او میگوید که کاری خلاف عقل و منطق است که بدون آگاهی و اطمینان، دارویی را به گمان بخوری یا اینکه راهی را بدون راهنما و کاروان بروی. یعنی در هر کاری باید از اهلش پرسید و بدون دانایی قدم برنداشت.
سپس داستان امام محمد غزالی را روایت میکند که از او پرسیدند چگونه به این درجهٔ بالای علمی رسیده است. غزالی پاسخ میدهد که راز موفقیتش این بوده که هرگز از پرسیدن سوالاتش خجالت نمیکشیده و شرمنده نمیشده است. او میدانسته که نادانی موقتی، بهتر از جهالت همیشگی است.
سعدی سپس نتیجهگیری میکند که امید به سلامتی وقتی منطقی است که نبض خود را به پزشک نشان دهی، نه اینکه خودسرانه دارو مصرف کنی. همچنین پرسیدن هر آنچه را نمیدانی، هرچند در ظاهر خواری و کوچکی دارد، اما در واقع راهی است به سوی عزت و بزرگی دانایی.
نتیجه اخلاقی حکایت:
– از پرسیدن سوال نترس و خجالت نکش، زیرا دانایی با پرسش آغاز میشود.
– نادانی موقتی بهتر از جهالت همیشگی است.
– تکیه بر گمان و حدس، خطرناک است، چه در پزشکی و چه در علم و زندگی.
– در هر کاری باید از متخصص و کاربلد پرسید.
– خواری پرسیدن، مقدمهای است برای عزت دانایی.
– بزرگترین دانشمندان، از پرسیدن سوالات ساده هرگز شرم نداشتند.
💡 برای شنیدن روایت صوتی این حکایت و صدها حکایت دیگر از سعدی، مولانا، عطار و پروین اعتصامی، به همراه اجرای زیبای موسیقی اصیل ایرانی، اپلیکیشن نینوایان را نصب کنید و دنیای هنر را به گوش خود بسپارید.
دیدگاهتان را بنویسید