حکایت سعدی درباره قناعت، انصاف و صبر | اپلیکیشن نینوایان

 

خواهندهٔ مَغْرِبی در صفِ بزّازانِ حَلَب می‌گفت: ای خداوندانِ نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسمِ سؤال از جهان برخاستی.
ای قناعت! توانگرم گردان
که ورایِ تو هیچ نعمت نیست

کنجِ صبر، اختیارِ لُقمان است
هر‌که را صبر نیست، حکمت نیست


 

بازنویسی حکایت سعدی (فقر و قناعت) به زبان ساده و امروزی

سعدی در این حکایت، صحنه‌ای از زندگی اجتماعی را روایت می‌کند. گدای مغربی در بازار بزازان شهر حلب، فریاد می‌زند و خطاب به ثروتمندان می‌گوید که اگر شما انصاف داشتید و به حق مردم می‌رسیدید، و ما نیز قناعت داشتیم و به اندک راضی بودیم، دیگر هیچ کس در جهان گدا نمی‌شد.

او سپس به ستایش قناعت می‌پردازد و می‌گوید که قناعت، او را بی‌نیاز و توانگر می‌کند، زیرا بزرگ‌ترین نعمت، همین قناعت است. در ادامه، به اهمیت صبر اشاره می‌کند و می‌گوید که صبر و شکیبایی، روش و انتخاب لقمان حکیم بوده است و هر کس که صبر ندارد، به حکمت و خرد نیز دست نمی‌یابد.

این حکایت، دعوتی است به دو فضیلت بزرگ: انصاف در توانگران و قناعت در نیازمندان. اگر هر دو گروه این فضایل را رعایت کنند، جامعه‌ای عادلانه و بی‌نیاز از گدایی خواهیم داشت.

نتیجه اخلاقی حکایت:

– انصاف ثروتمندان و قناعت فقرا، جامعه‌ای بی‌نیاز از گدایی می‌سازد.
– قناعت، بزرگ‌ترین ثروت و بی‌نیازی است.
– صبر و شکیبایی، نشانهٔ حکمت و خرد است.
– هر کس که شکیبایی ندارد، به حکمت واقعی دست نمی‌یابد.
– اگر مردم به جای طلب بیشتر، به داشته‌های خود راضی باشند، بسیاری از مشکلات اجتماعی حل می‌شود.
– لقمان حکیم، الگوی صبر و بردباری است.


💡 برای شنیدن روایت صوتی این حکایت و صدها حکایت دیگر از سعدی، مولانا، عطار و پروین اعتصامی، به همراه اجرای زیبای موسیقی اصیل ایرانی، اپلیکیشن نینوایان را نصب کنید و دنیای هنر را به گوش خود بسپارید.


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *