۳۹

‫پیش از بهار تا به زمین تابد آفتاب
‫یاز قاباغى گوْن گوْنئیى دؤیَنده

با کودکان گلولة برفى است در حساب
‫کند اوشاغى قار گوْلله سین سؤیَنده

‫پاروگران به سُرسُرة کوه در شتاب
‫کوْرکچى لر داغدا کوْرک زوْیَنده

‫گویى که روحم آمده آنجا ز راه دور
‫منیم روحوم ، ایله بیلوْن اوْردادور

‫چون کبک ، برفگیر شده مانده در حضور
‫کهلیک کیمین باتیب ، قالیب ، قاردادور


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *