دسته: میر رضی الدین آرتیمانی
-
۶۶
غزل شمارهٔ ۶۶ بیرخت گر بگل نظاره کنیم دشنه گردیم و سینه پاره کنیم نه فراموشی و نه یاد کنی خود بفرمای تا چه چاره کنیم آتش عشق تو جهانسوز است هرزه ما از میان کناره کنیم داغ را هم به داغ سینه نهیم زخم راهم به زخم چاره کنیم با همه عیب و…
-
۶۷
غزل شمارهٔ ۶۷ آموخت ما را آن زلف و گردن زنار بستن، بت سجده کردن آن مار گیسو بر گردن او هر کس که بیند خونش بگردن بس دلفریبند آن چشم و آن زلف آن یک به شادی وین یک به شیون گر از تو بندم دل بر دو گیتی ای حیف از دل…
-
۶۸
غزل شمارهٔ ۶۸ بهار حسن یا بستان عشق است سر کوی تو یا رشک گلستان تف آه است یا باد سموم است سرشک ماست یا باران نیسان بهوش خود نیم معذور دارم که آیم بر سر کویت چو مستان بهشتی چند باشد دوزخ از تو رضی برخیز و عالم کن گلستان