دسته: غزل
-
۳۲۶. حالت ده و حیرت ده ای مبدع بیحالت
شماره 326 حالت ده و حیرت ده ای مبدع بیحالت لیلی کن و مجنون کن ای صانع بیآلت صد حاجت گوناگون در لیلی و در مجنون فریادکنان پیشت کای معطی بیحاجت انگشتری حاجت مهریست سلیمانی رهنست به پیش تو از دست مده صحبت بگذشت مه توبه آمد به جهان ماهی کو…
-
۳۲۵. که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست
شماره 325 که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست که آن جا کم رسد عاشق و معشوق فراوانست که تا نازی کنیم آن جا و بازاری نهیم آن جا که تا دلها خنک گردد که دلها سخت بریانست نباشد این چنین شهری ولی باری کم از شهری که در وی عدل…
-
۳۲۴. درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت
شماره 324 درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت درآ تا خانه هستی بپردازم همین ساعت صلا زن پاکبازی را رها کن خاک بازی را که یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت کمان زه کن خدایا نه که تیر قاب قوسینی که وقت آمد که من جان را سپر…