دسته: غزل
-
۳۲۹. بیایید بیایید که گلزار دمیدهست
شماره 329 بیایید بیایید که گلزار دمیدهست بیایید بیایید که دلدار رسیدهست بیارید به یک بار همه جان و جهان را به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیدهست بر آن زشت بخندید که او ناز نماید بر آن یار بگریید که از یار بریدهست همه شهر بشورید چو آوازه درافتاد که…
-
۳۲۸. بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
شماره 328 بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت پرباد چرا نبود سرمست چنین دولت هر لحظه و هر ساعت بر کوری هشیاری صد رطل درآشامم بیساغر و بیآلت مرغان هوایی را بازان خدایی را از غیب به دست آرم بیصنعت و بیحیلت خود از کف دست من مرغان…
-
۳۲۷. از دفتر عمر ما یکتا ورقی ماندهست
شماره 327 از دفتر عمر ما یکتا ورقی ماندهست کز غیرت لطف آن جان در قلقی ماندهست بنوشته بر آن دفتر حرفی ز شکر خوشتر از خجلت آن حرفش مه در عرقی ماندهست عمر ابدی تابان اندر ورق بستان نی خوف ز تحویلی نی جای دقی ماندهست نامش ورقی بوده ملک…