۳۲۴. درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت

شماره 324

 

درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت

درآ تا خانه هستی بپردازم همین ساعت

 

صلا زن پاکبازی را رها کن خاک بازی را

که یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت

 

کمان زه کن خدایا نه که تیر قاب قوسینی

که وقت آمد که من جان را سپر سازم همین ساعت

 

چو بر می‌آید این آتش فغان می‌خیزد از عالم

امانم ده امانم ده که بگدازم همین ساعت

 

جهان از ترس می‌درد و جان از عشق می‌پرد

که مرغان را به رشک آرم ز پروازم همین ساعت


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *