دسته: مولانا
-
۱۴۴. عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا
غزل شماره 144 عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما جبرئیلت خواب بیند یا مسیحا یا کلیم چرخ شاید جای تو یا سدرهها یا منتها طور موسی بارها خون گشت در سودای عشق کز خداوند شمس دین افتد به طور اندر صدا …
-
۱۴۳. دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
غزل شماره 143 دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را گفتمش خدمت رسان از من تو آن مه پاره را سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر کو به تابش زر کند مر سنگهای خاره را سینه خود باز کردم زخمها بنمودمش گفتمش از من خبر ده دلبر خون خواره…
-
۱۴۲. دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا
غزل شماره 142 دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا زین سپس باخود نماند بوالعلی و بوالعلا عاقبت از مشرق جان تیغ زد چون آفتاب آن که جان میجست او را در خلاء و در م آن ز دور آتش نماید چون روی نوری بود همچنان که آتش موسی برای ابتلا الصلا…