دسته: مولانا
-
۱۴۷. آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا
غزل شماره 147 آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا صد هزاران سر سر جان شنیدستی دلا از ورای پردهها تو گشتهای چون می از او پرده خوبان مه رو را دریدستی دلا از قوام قامتش در قامت تو کژ بماند همچو چنگ از بهر سرو تر خمیدستی دلا ز آن…
-
۱۴۶. در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما
غزل شماره 146 در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما محومان کن تا رهد هر دو جهان از ننگ ما باد باده برگمار از لطف خود تا برپرد در هوا ما را که تا خفت پذیرد سنگ ما بر کمیت می تو جان را کن سوار راه عشق تا چو یک…
-
۱۴۵. ای وصالت یک زمان بوده فراقت سالها
غزل شماره 145 ای وصالت یک زمان بوده فراقت سالها ای به زودی بار کرده بر شتر احمالها شب شد و درچین ز هجران رخ چون آفتاب درفتاده در شب تاریک بس زلزالها چون همیرفتی به سکته حیرتی حیران بدم چشم باز و من خموش و میشد آن اقبالها ور نه…