دسته: مولانا
-
۳۴۴. به جان تو که سوگند عظیمست
شماره 344 به جان تو که سوگند عظیمست که جانم بیتو دربند عظیمست اگر چه خضر سیرآب حیاتست به لعلت آرزومند عظیمست سخنها دارم از تو با تو بسیار ولی خاموشیم پند عظیمست هر آن کز بیم تو خاموش باشد اگر چه خر خردمند عظیمست هر آن کس کو هنر…
-
۳۴۳. ز همراهان جدایی مصلحت نیست
شماره 343 ز همراهان جدایی مصلحت نیست سفر بیروشنایی مصلحت نیست چو ملک و پادشاهی دیده باشی پس شاهی گدایی مصلحت نیست شما را بیشما میخواند آن یار شما را این شمایی مصلحت نیست چو خوان آسمان آمد به دنیا از این پس بینوایی مصلحت نیست در این مطبخ که…
-
۳۴۲. مرا چون تا قیامت یار اینست
شماره 342 مرا چون تا قیامت یار اینست خراب و مست باشم کار اینست ز کار و کسب ماندم کسبم اینست رخا زر زن تو را دینار اینست نه عقلی ماند و نی تمیز و نی دل چه چاره فعل آن دیدار اینست گل صدبرگ دید آن روی خوبش به بلبل…