دسته: شیخ بهایی
-
باقی سخن در توحید
باقی سخن در توحید میبرد تا به خدمت ذوالمن کش کشانش، دوشاخه در گردن دو نهال است رسته از یک بیخ میوهشان نفس و طبع را توبیخ کرسی «لا» مثلثی است صغیر اندر او مضمحل، جهان کبیر هرکه رو از وجود محدث تافت ره به کنجی از آن مثلث یافت …
-
در توحید
در توحید دست او، طوق گردن جانت سر برآورده از گریبانت به تونزدیکتر ز حبل ورید تو در افتاده در ضلال بعید چند گردی به گرد هر سر کوی درد خود را دوا، هم از او جوی «لا» نهنگی است، کاینات آشام عرش تا فرش در کشیده به کام هر…
-
ای خاک درت سرمهٔ ارباب بصارت
ای خاک درت سرمهٔ ارباب بصارت در تأدیت مدح تو خم، پشت عبارت گرد قدم زائرت، از غایت رفعت بر فرق فریدون ننشیند ز حقارت در روضهٔ تو خیل ملایک، ز مهابت گویند به هم مطلب خود را به اشارت هر صبح که روح القدس آید به طوافت در چشمهٔ خورشید کند…