دسته: باب دوم در اخلاق درویشان
-
۲۲
حکایت شماره بیست و دو عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بکردی صاحب دلی شنید و گفت اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی بسیار ازین فاضل تر بودی اندرون از طعام خالی دار تا درو نور معرفت بینی تهی از حکمتی به علت آن…
-
۲۳
حکایت شماره بیست و سه بخشایش الهی گم شده ای را در مناهی چراغ توفیق فرا راه داشت تا به حلقه اهل تحقیق در آمد به یمن قدم درویشان و صدق نفس ایشان ذمائم اخلاقش به حمائد مبدل گشت دست از هوا و هوس کوتاه کرده و زبان طاعنان در حق او همچنان دراز…
-
۲۴
حکایت شماره بیست و چهار یکی را از مشایخ شام پرسیدند از حقیقت تصوف گفت پیش ازین طایفه ای در جهان بودند به صورت پریشان و به معنی جمع اکنون جماعتی هستند به صورت جمع و به معنا پریشان چو هر ساعت از تو به جایی رود دل به تنهایی اندر صفایی نبینی ورت…