دسته: گلستان
-
۶۷
حکایت شماره شصت و هفت حسود از نعمت حق بخیل است و بنده بی گناه را دشمن میدارد مردکی خشک مغز را دیدم رفته در پوستین صاحب جاه الا تا نخواهی بلا بر حسود که آن بخت برگشته خود در بلاست
-
۶۸
حکایت شصت و هشتم تلمیذ بی ارادت عاشق بی زرست و رونده بی معرفت مرغ بی پر و عالم بی عمل درخت بی بر و زاهد بی علم خانه بی در. مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوبست نه ترتیل سورت مکتوب. عامی متعبد پیاده رفته است و عالم متهاون سوار خفته. عاصی که…
-
۶۹
حکایت شماره شصت و نهم مرد بی مروت زن است و عابد با طمع رهزن. ای بناموس کرده جامه سپید بهر پندار خلق ونامه سیاه