دسته: گلستان
-
۶۴
حکایت شماره شصت و چهار به نانهاده دست نرسد و نهاده هرکجا هست برسد شنیدهای که سکندر برفت تا ظلمات به چند محنت و خورد آنکه خورد آب حیاب
-
۶۵
حکایت شماره شصت و پنج صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشک نمیرد مسکین حریص در همه عالم همیرود او در قفای رزق و اجل در قفای او
-
۶۶
حکایت شماره شصت و شش شدت نیکان روی در فرج دارد و دولت بدان سر در نشیب خبرش ده که هیچ دولت و جاه به سرای دگر نخواهد یافت