دسته: غزل
-
۶۸. چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست
غزل 68 چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست طعم دهانت از شکر ناب خوشترست زنهار از آن تبسم شیرین که میکنی کز خنده شکوفه سیراب خوشترست شمعی به پیش روی تو گفتم که برکنم حاجت به شمع نیست که مهتاب خوشترست دوش آرزوی خواب خوشم بود یک زمان امشب نظر…
-
۶۷. فریاد من از فراق یارست
غزل 67 فریاد من از فراق یار است وافغان من از غم نگار است بی روی چو ماه آن نگارین رخسارهٔ من به خون نگار است خون جگرم ز فرقت تو از دیده روانه در کنار است درد دل من ز حد گذشتهست جانم ز فراق بیقرار است کس را…
-
۶۶. هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظرست
غزل 66 هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر است نه هر آن چشم که بینند سیاه است و سپید یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است هر که در آتش عشقش نبود طاقت سوز گو به نزدیک مرو کآفت پروانه پر است …