دسته: غزل
-
۱۱۳. مرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست
غزل 113 مرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست قرین دوست به هر جا که هست خوش جاییست کسی که روی تو دیدست از او عجب دارم که باز در همه عمرش سر تماشاییست امید وصل مدار و خیال دوست مبند گرت به خویشتن از ذکر دوست پرواییست چو بر…
-
۱۱۲. زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست
غزل 112 زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست که از خدای بر او نعمتی و آلاییست هر آن که با تو دمی یافتست در همه عمر نیافتست اگرش بعد از آن تمناییست هر آن که رای تو معلوم کرد و دیگربار برای خود نفسی میزند نه بس راییست نه عاشقست…
-
۱۱۱. مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
غزل 111 مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس که به هر حلقه موییت گرفتاری هست گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست در و دیوار گواهی…