دسته: باب اول در عدل و تدبیر و رای
-
حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشان
حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشان شنیدم که در مرزی از باختر برادر دو بودند از یک پدر سپهدار و گردن کش و پیلتن نکو روی و دانا و شمشیرزن پدر هر دو را سهمگن مرد یافت طلبکار جولان و ناورد یافت برفت آن زمین را دو قسمت نهاد به هر یک پسر،…
-
اندر معنی عدل و ظلم و ثمرهٔ آن
اندر معنی عدل و ظلم و ثمرهٔ آن خبرداری از خسروان عجم که کردند بر زیردستان ستم؟ نه آن شوکت و پادشایی بماند نه آن ظلم بر روستایی بماند خطابین که بر دست ظالم برفت جهان ماند و او با مظالم برفت خنک روز محشر تن دادگر که در سایهٔ عرش دارد مقر به قومی…
-
حکایت
حکایت شبی دود خلق آتشی برفروخت شنیدم که بغداد نیمی بسوخت یکی شکر گفت اندران خاک و دود که دکان ما را گزندی نبود جهاندیدهای گفتش ای بوالهوس تو را خود غم خویشتن بود و بس؟ پسندی که شهری بسوزد به نار وگرچه سرایت بود بر کنار؟ بجز سنگدل ناکند معده تنگ چو بیند کسان…