دسته: بوستان
-
گفتار اندر حذر کردن از دشمنان
گفتار اندر حذر کردن از دشمنان نگویم ز جنگ بد اندیش ترس در آوازهٔ صلح از او بیش ترس بسا کس به روز آیت صلح خواند چو شب شد سپه بر سر خفته راند زره پوش خسبند مرد اوژنان که بستر بود خوابگاه زنان به خیمه درون مرد شمشیر زن برهنه نخسبد چو در خانه…
-
گفتار اندر دلداری هنرمندان
گفتار اندر دلداری هنرمندان دو تن، پرور ای شاه کشور گشای یکی اهل بازو، دوم اهل رای ز نام آوران گوی دولت برند که دانا و شمشیر زن پرورند هر آن کو قلم را نورزید و تیغ بر او گر بمیرد مگو ای دریغ قلم زن نکودار و شمشیر زن نه مطرب که مردی نیاید…
-
حکایت زورآزمای تنگدست
حکایت زورآزمای تنگدست یکی مشت زن بخت روزی نداشت نه اسباب شامش مهیا نه چاشت ز جور شکم گل کشیدی به پشت که روزی محال است خوردن به مشت مدام از پریشانی روزگار دلش پر ز حسرت، تنش سوکوار گهش جنگ با عالم خیرهکش گه از بخت شوریده، رویش ترش گه از دیدن عیش شیرین…