دسته: بوستان
-
سر آغاز
سر آغاز (آغاز باب چهارم) ز خاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چو خاک حریص و جهان سوز و سرکش مباش ز خاک آفریدندت آتش مباش چو گردن کشید آتش هولناک به بیچارگی تن بینداخت خاک چو آن سرفرازی نمود، این کمی ازان دیو کردند، از این آدمی
-
حکایت
حکایت (پایان باب پنجم) سیهکاری از نردبانی فتاد شنیدم که هم در نفس جان بداد پسر چند روزی گرستن گرفت دگر با حریفان نشستن گرفت به خواب اندرش دید و پرسید حال که چون رستی از حشر و نشر و سال؟ بگفت ای پسر قصه بر من مخوان به دوزخ در افتادم از نردبان نکو…
-
حکایت
حکایت شنیدم که نابالغی روزه داشت به صد محنت آورد روزی به چاشت به کتابش آن روز سائق نبرد بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد پدر دیده بوسید و مادر سرش فشاندند بادام و زر بر سرش چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز فتاد اندر او ز آتش معده سوز بدل گفت اگر…