دسته: سعدی
-
۱۶۲. طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و درد
غزل 162 طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و درد داغ و دردی کز تو باشد خوشترست از باغ ورد دوستانت را که داغ مهربانی دل بسوخت گر به دوزخ بگذرانی آتشی بینند سرد حاکمی گر عدل خواهی کرد با ما یا ستم بندهایم ار صلح خواهی جست با ما یا نبرد…
-
۱۶۱. کس این کند که ز یار و دیار برگردد
غزل 161 کس این کند که ز یار و دیار برگردد کند هرآینه چون روزگار برگردد تنکدلی که نیارد کشید زحمت گل ملامتش نکنند ار ز خار برگردد به جنگ خصم کسی کز حیل فروماند ضرورتست که بیچاره وار برگردد به آب تیغ اجل تشنه است مرغ دلم که نیم کشته به…
-
۱۵۹. نه آن شبست که کس در میان ما گنجد
غزل 159 نه آن شبست که کس در میان ما گنجد به خاک پایت اگر ذره در هوا گنجد کلاه ناز و تکبر بنه کمر بگشای که چون تو سرو ندیدم که در قبا گنجد ز من حکایت هجران مپرس در شب وصل عتاب کیست که در خلوت رضا گنجد مرا شکر…