دسته: سعدی
-
۱۸۰. انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
غزل 180 انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد زیرا که نه روییست کز او صبر توان کرد امروز یقین شد که تو محبوب خدایی کز عالم جان این همه دل با تو روان کرد مشتاق تو را کی بود آرام و صبوری هرگز نشنیدم که کسی صبر ز جان کرد تا…
-
۱۷۹. کیست آن ماه منور که چنین میگذرد
غزل 179 کیست آن ماه منور که چنین میگذرد تشنه جان میدهد و ماء معین میگذرد سرو اگر نیز تحول کند از جای به جای نتوان گفت که زیباتر از این میگذرد حور عین میگذرد در نظر سوختگان یا مه چارده یا لعبت چین میگذرد کام از او کس نگرفتست مگر باد…
-
۱۷۸. کیست آن فتنه که با تیر و کمان میگذرد
غزل 178 کیست آن فتنه که با تیر و کمان میگذرد وان چه تیرست که در جوشن جان میگذرد آن نه شخصی که جهانیست پر از لطف و کمال عمر ضایع مکن ای دل که جهان میگذرد آشکارا نپسندد دگر آن روی چو ماه گر بداند که چه بر خلق نهان میگذرد …