دسته: سعدی
-
حکایت در معنی صید کردن دلها به احسان
حکایت در معنی صید کردن دلها به احسان به ره در یکی پیشم آمد جوان بتگ در پیش گوسفندی دوان بدو گفتم این ریسمان است و بند که میآرد اندر پیت گوسفند سبک طوق و زنجیر از او باز کرد چپ و راست پوییدن آغاز کرد هنوز از پیش تازیان میدوید که جو خورده بود…
-
گفتار اندر ثمره جوانمردی
گفتار اندر ثمره جوانمردی ببخش ای پسر کآدمی زاده صید به احسان توان کرد و، وحشی به قید عدو را به الطاف گردن ببند که نتوان بریدن به تیغ این کمند چو دشمن کرم بیند و لطف و جود نیاید دگر خبث از او در وجود مکن بد که بد بینی از یار نیک نیاید…
-
حکایت نهم
حکایت یکی سیرت نیکمردان شنو اگر نیکبختی و مردانه رو که شبلی ز حانوت گندم فروش به ده برد انبان گندم به دوش نگه کرد و موری در آن غله دید که سرگشته هر گوشهای میدوید ز رحمت بر او شب نیارست خفت به مأوای خود بازش آورد و گفت مروت نباشد که این مور…