دسته: سعدی
-
حکایت حاتم طائی و صفت جوانمردی او
حکایت حاتم طائی و صفت جوانمردی او شنیدم در ایام حاتم که بود به خیل اندرش بادپایی چو دود صبا سرعتی، رعد بانگ ادهمی که بر برق پیشی گرفتی همی به تگ ژاله میریخت بر کوه و دشت تو گفتی مگر ابر نیسان گذشت یکی سیل رفتار هامون نورد که باد از پیش باز ماندی…
-
حکایت هشتم
حکایت شنیدم که مردی است پاکیزه بوم شناسا و رهرو در اقصای روم من و چند سالوک صحرا نورد برفتیم قاصد به دیدار مرد سرو چشم هر یک ببوسید و دست به تمکین و عزت نشاند و نشست زرش دیدم و زرع و شاگرد و رخت ولی بی مروت چوبی بر درخت به لطف و…
-
حکایت درویش با روباه
حکایت درویش با روباه یکی روبهی دید بی دست و پای فرو ماند در لطف و صنع خدای که چون زندگانی به سر میبرد؟ بدین دست و پای از کجا میخورد؟ در این بود درویش شوریده رنگ که شیری برآمد شغالی به چنگ شغال نگون بخت را شیر خورد بماند آنچه روباه از آن…