دسته: سعدی
-
حکایت حاتم طائی
حکایت حاتم طائی ز بنگاه حاتم یکی پیرمرد طلب ده درم سنگ فانید کرد ز راوی چنان یاد دارم خبر که پیشش فرستاد تنگی شکر زن از خیمه گفت این چه تدبیر بود؟ همان ده درم حاجت پیر بود شنید این سخن نامبردار طی بخندید و گفت ای دلارام حی گر او در خور حاجت…
-
حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر(ص)
حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر(ص) شنیدم که طی در زمان رسول نکردند منشور ایمان قبول فرستاد لشکر بشیر نذیر گرفتند از ایشان گروهی اسیر بفرمود کشتن به شمشیر کین که ناپاک بودند و ناپاکدین زنی گفت من دختر حاتمم بخواهید از این نامور حاکمم کرم کن به جای من ای محترم که مولای من…
-
حکایت در آزمودن پادشاه یمن حاتم را به آزاد مردی
حکایت در آزمودن پادشاه یمن حاتم را به آزاد مردی ندانم که گفت این حکایت به من که بودهست فرماندهی در یمن ز نام آوران گوی دولت ربود که در گنج بخشی نظیرش نبود توان گفت او را سحاب کرم که دستش چو باران فشاندی درم کسی نام حاتم نبردی برش که سودا نرفتی از…