دسته: سعدی
-
حکایت سوم
حکایت یکی خوب کردار، خوش خوی بود که بد سیرتان را نکو گوی بود به خوابش کسی دید چون در گذشت که باری حکایت کن از سرگذشت دهانی به خنده چو گل باز کرد چو بلبل به صوتی خوش آغاز کرد که بر من نکردند سختی بسی که من سخت نگرفتمی با کسی
-
حکایت دوم
حکایت گدایی شنیدم که در تنگ جای نهادش عمر پای بر پشت پای ندانست بیچاره درویش کوست که رنجیده دشمن نداند ز دوست برآشفت بر وی که کوری مگر؟ بدو گفت سالار عادل عمر نه کورم ولیکن خطا رفت کار ندانستم از من گنه در گذار چه منصف بزرگان دین بودهاند که با زیر دستان…
-
حکایت امیرالمومنین علی (ع) و سیرت پاک او
حکایت امیرالمومنین علی (ع) و سیرت پاک او کسی مشکلی برد پیش علی مگر مشکلش را کند منجلی امیر عدو بند مشکل گشای جوابش بگفت از سر علم و رای شنیدم که شخصی در آن انجمن بگفتا چنین نیست یا باالحسن نرنجید از او حیدر نامجوی بگفت ارتو دانی از این به بگوی بگفت آنچه…