دسته: سعدی
-
حکایت
حکایت (پایان باب پنجم) سیهکاری از نردبانی فتاد شنیدم که هم در نفس جان بداد پسر چند روزی گرستن گرفت دگر با حریفان نشستن گرفت به خواب اندرش دید و پرسید حال که چون رستی از حشر و نشر و سال؟ بگفت ای پسر قصه بر من مخوان به دوزخ در افتادم از نردبان نکو…
-
حکایت
حکایت شنیدم که نابالغی روزه داشت به صد محنت آورد روزی به چاشت به کتابش آن روز سائق نبرد بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد پدر دیده بوسید و مادر سرش فشاندند بادام و زر بر سرش چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز فتاد اندر او ز آتش معده سوز بدل گفت اگر…
-
گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آن
گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آن عبادت به اخلاص نیت نکوست وگرنه چه آید ز بی مغز پوست؟ چه زنار مغ بر میانت چه دلق که در پوشی از بهر پندار خلق مکن گفتمت مردی خویش فاش چو مردی نمودی مخنث مباش به اندازهٔ بود باید نمود…