دسته: سعدی
-
۳۱۵. پیوند روح میکند این باد مشک بیز
غزل 315 پیوند روح میکند این باد مشک بیز هنگام نوبت سحرست ای ندیم خیز شاهد بخوان و شمع بیفروز و می بنه عنبر بسای و عود بسوزان و گل بریز ور دوست دست میدهدت هیچ گو مباش خوشتر بود عروس نکوروی بی جهاز امروز باید ار کرمی میکند سحاب فردا که…
-
۳۱۴. مبارکتر شب و خرمترین روز
غزل 314 مبارکتر شب و خرمترین روز به استقبالم آمد بخت پیروز دهلزن گو دو نوبت زن بشارت که دوشم قدر بود امروز نوروز مهست این یا ملک یا آدمیزاد پری یا آفتاب عالم افروز ندانستی که ضدان در کمینند نکو کردی علی رغم بدآموز مرا با دوست ای دشمن وصالست…
-
۳۱۳. برآمد باد صبح و بوی نوروز
غزل 313 برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز چو آتش در درخت افکند گلنار دگر منقل منه آتش میفروز چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست حسد گو دشمنان را دیده بردوز…