دسته: دفتر اول
-
گوهر تابناک
گوهر تابناک زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم چو غنچه تنگدل از رنگ و بوی خویشتنم به عیب من چه گشاید زبان طعنه حسود که با هزار زبان عیبجوی خویشتنم مرا به ساغر زرین مهر حاجت نیست که تازه روی چو گل از سبوی خویشتنم نه حسرت لب ساقی کشد نه منت جام به حیرت…
-
گریه بی اختیار
گریه بی اختیار تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست اسیر گریهٔ بیاختیار خویشتنم فغان که در کف من اختیار باید و نیست چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست چو صبحدم نفسم بیغبار باید و نیست مرا ز بادهٔ نوشین نمیگشاید دل که…
-
غرق تمنای توام
غرق تمنای توام در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای آخر به یک پیمانه می اندیشه را…