دسته: غزل
-
صفای شبنم
صفای شبنم او را برنگ و بوی نگویم نظیر نیست گلبن نظیر اوست ولی دلپذیر نیست ما را نسیم کوی تو از خاک بر گرفت خاشاک را به غیر صبا دستگیر نیست گلبانگ نی اگر چه بود دلنشین ولی آتش اثر چو ناله مرغ اسیر نیست غافل مشو ز عمر که ساکن نمی شود سیل…
-
شمع خاموش
شمع خاموش منع خویش از گریه و زاری نمی آید ز من طفل اشکم خویشتن داری نمی آید ز من با گل و خار جهان یک رنگم از روشندلی صبح سیمینم سیه کاری نمی آید ز من آتشی بویی ز دلجویی نمی آید ز تو چشمه ام کاری به جز زاری نمی آید ز من…
-
شراب بوسه
شراب بوسه شکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت دمیده پرتو مهتاب از بناگوشت مگر به دامن گل سر نهاده ای شب دوش؟ که آید از نفس غنچه بوی آغوشت میان آنهمه ساغر که بوسه می افشاند بر آتشین لب جان پرور قدح نوشت شراب بوسه من رنگ و بوی دیگر داشت مباد گرمی آن…