دسته: رهی معیری
-
ابنای روزگار
ابنای روزگار یاری از ناکسان امید مدار ای که با خوی زشت یار نهای سگدلان لقمه خوار یکدیگرند خون خوری گر از آن شمار نه ا ی همچو صبحت شود گریبان چاک ای که چون شب سیاهکار نهای پایمال خسان شوی چون خاک گر جهانسوز چون شرار نهای ره نیابی به گنج خانه بخت جانگزا…
-
یار دیرین
یار دیرین به سوی ما گذار مردم دنیا نمیافتد کسی غیر از غم دیرین به یاد ما نمیافتد منم مرغی که جز در خلوت شبها نمینالد منم اشکی که جز بر خرمن دلها نمیافتد ز بس چون غنچه از پاس حیا سر در گریبانم نگاه من به چشم آن سهی بالا نمیافتد به پای گلبنی…
-
ناله جویبار
ناله جویبار گر چه روزی تیره تر از شام غم باشد مرا در دل روشن صفای صبحدم باشد مرا زرپرستی خواب راحت را ز ندگس دور کرد صرف عشرت می کنم گر یک درم باشد مرا خواهش دل هر چه کمتر شادی جان بیشتر تا دلی بی آرزو باشد چه غم باشد مرا در…